شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
108
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
مفاصل كفّار چگونه متحكّم شد ، و رماح و صفاح در أشلاى « 1 » ايشان چه عمل كرد ؛ از استكبارى كه مىكردند ، بنقض عهد و حلّ عقد راضى شدند ، و مكر و غدر كردند . و هر وقت كه جلال الدّين با اين جماعت غربا در باب استرجاع ملاطفه مىكرد ، و بر عقد كلمهء اجماع مراسله مىفرمود ، اتراك نفور مىكردند . و حقّ آنست كه ملوك خاندان خوارزمشاهى ، در انتصار بلشكر ترك از اهل شرك ، خطاى عظيم كردهاند ، چه هر كه بىدينى متين و عقيدهاى اكيده ، بىرجاى ثواب و خوف عقاب ، مقاتله كند دور نباشد كه در وقت مقابله توانى نمايد ، و بتتبّع هواى نفس گرايد . و چون جلال الدّين شنيد كه چنگز خان بنفس خود بحرب او برخاسته است و لشكرى عظيم از فتّاك خود آراسته ، و ديد كه امراء او با مساعير « 2 » ابطال و جماهير رجال مفارقت كردهاند ، متيقّن آفت و مستشعر مخافت شد ، و دانست كه بىاسترداد و طلب مراد اين جماعت او را مقاومت چنگز خان ميسّر نشود . پس مصلحت در ان ديد كه قدرى باز پس نشيند ، و بكنار آب سند رود ، و از آنجا بدين جماعت مكاتبات فرستد و اعلام كند كه مصلحت جانبين در معاودت است ، اگر اجابت كنند با جمعيّت مقابل چنگز خان شود . اگر چه اين تدبير صائب بود امّا چنگز خان او را آن قدر زمان نداد كه اين تدبير از قوّت * بفعل رسد ، و تقدير مخالف تدبير آمد .
--> ( 1 ) - أشلاء جمع شلو بكسر شين و سكون لام است و بمعنى اجساد و پيكرها . ( 2 ) - يعنى بر افروزندگان آتش ، و در اينجا آتش حرب .